حوالي غروب، حبيب همراه با گروگانش سارا به طبقه همكف ساختماني سه طبقه و متروك ميرود تا پدر سارا( كه بعد معلوم ميشود ناپدري او است) را به آنجا بكشاند و انتقام آنچه را كه او بر سر زندگي و معشوقه اش آورده بگيرد.در طبقه دوم ساختمان، ماجرايي مربوط به حدودچهل سال پيش جريان دارد. و (ابرام غيرت)، از نوچههاي شعبان بي مخ باهمسر موقتش مهوش خلوت كرده است.
